تبلیغات
Ohom


Ohom

لطفا روی تبلیغات کلیک کنید پول بدست امده ازاین تبلیغات در کار خیرخرج میشود اگر هم خواستید خرید هم بکنید با تشکر (اشکان.کاتر)

آدرس جدید این وبلاگ

www.bi-to-mimiram.blogfa.com

 


نوشته شده در شنبه 1 اسفند 1388 | ساعت 10:38 ق.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

   سلام عسلم 


سلام عشقم


سلام زندگیه من


امیدوارم سالم و سلامت و شاد باشی


هنوزهم عاشقتم بیشتر از پیش


25 بهمن روز ولنتاینه همه به عشقشون هدیه میدن تو هم


عشقه منی پس این هدایای حقیرانه من تقدیم به تو


ترو خدا پس نفرست چون دلم میشکنه


میدونم ارزشت بیشتر از ایناست و لی ببخشید که نتونستم در


حد و اندازت واست هدیه بخرم شرمندتم مثل 


همیشه


جز تو به هیچ کسی نمیتونم فکر کنم چون تو تنها فکرو


زندگیمی تو شاهزاده  ذهنمی


خواستم این نامه رو خودم بنویسم دیدم چشات با نامه منه


حقیر خسته میشه همین نوشته که تو وبلاگم 


گذاشتمم پرویی ببخشید


خواستم گل بزارم رو هدایای بی ارزشم دیدم گل با دیدن تو


پژمرده میشه


تو عشقم بودی هستی و خواهی بود 


این هدایارو فرستادم با آژانس دمه کلاست  ترسیدم بیام


ببخشید


دوست دارم تا پای جون هرچی بخوای میدم تو پیشم بمون


حتی جونمو به امام حسین میدم


عشق من هوس زود گذر نیست اگه بود تا الان از فکرت بیرون


میومدم ولی نمیتونم چون تو پاکی بزرگی با ارزشی 


خیلی بیشتر از من پس عشقم پاکه


شبا خوابتو میبینم که داری ازم دور میشی ولی من نمیخوام


چون تنها عشق منه بی کسی خودت میدونی چی 


میگم


جانم به قربانه تک تک نگاهه نفسات


هرجا هستی سالم و سلامت و شاد و خرم باشی خداوند همیشه


حافظت باشه 


هدایای من حقیرو قبول کن دله پژمردم شاد میشه


جان باخته عشقه تو


اشکان محسنی(کاتر) 



 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن 1388 | ساعت 08:23 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

دارم از یاد تو میرم

 عشق من کاری بکن

شاید از غصه بمیرم

عشق من کاری بکن

امان از این عشقی که عاشقم نیست

امان از این گل که شقایقم نیست

امان از این یار نفس بریده

امان از این بغضی که هق هقم نیست

تازه می خواستم توی دل تو جا بشم

تازه می خواستم به تو مبتلا بشم

خراب شدی روی سر آرزوهام

تاوان این عشقو من از تو می خوام

نفرین به من که پرپرت نکردم

مثل خودم در به درت نکردم

دستتو خوندم و چشمامو بستم

از حال و روزم خبرت نکردم

نفرین به تو که باورم نکردی

عاشق شدم ، عاشق ترم نکردی

سوختم و دل به هیچ کس ندادم

تو سایه ات رو تاج سرم نکردی

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:41 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

به خاطر تو می نویسم ، به خاطر تو می خونم ،

به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ،

 غرورت . تویی که شدی همه چیزم

، دوست دارم همیشه باهام باشی .

 نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ،

 اگه می دونستی . . . . .

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:39 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

نازنینم فاطیما


باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید


باز مهربانی چشمهایت،


پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد

 

باز گرمی دستانت،


روحم را تا دورترین،لمس یادها برد


نازنینم فاطیما


به شب و روز قسم


به تلؤلؤ امواج قسم


به برگ برگ شاخه های درختان قسم


به بی قراری بادهای سرگردان قسم


به آواز قمری های حیاتم قسم


نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم


نــــمی توانم


نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم


نـمی توانم!باورکن،نمی توانم


نازنینم فاطیما


ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟


ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟


ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟


ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟


چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم


که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟


قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،


با کدام قلم،برایــت بنگارم؟


آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،


قلمها را طاقتی نیست


نازنینم فاطیما
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،


دلم گرفته است


به دیدار ایــــن دل غمگین بیا


شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:33 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

میون یه دشت لخت زیر خورشید كویر

مونده یك مرداب پیر توی دست خاك اسیر

منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام

داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام

من همونم كه یه روز می خواستم دریا بشم

می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم

آرزو داشتم برم تا به دریا برسم

شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم

اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر

اما از بخت سیام راهم افتاد به كویر

چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند

اما دست سرنوشت سر رام یه چاله كند

توی چاله افتادم خاك منو زندونی كرد

آسمونم نبارید اونم سرگرونی كرد

حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون

یه طرف میرم تو خاك یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین

هی بخارم می كنن زندگیم شده همین

با چشام مردنمو دارم اینجا می بینم

سرنوشتم همینه من اسیر زمینم

هیچی باقی نیست ازم لحظه های آخره


خاك تشنه همینم داره همراش می بره

خشك میشم تموم میشم فردا كه خورشید میاد

شن جامو پر می كنه كه میاره دست باد

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:29 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

سفر کرده بیا

هر شب مهتابی

ماه در دیده من فانوسیست

به امیدی که بیایی شاید

زین ره دور و دراز

هر شب مهتابی

هر ستاره به نظر دانه مرواریدیست


که فرو ریخته از رشته گردنبندی


یا چو شمعیست که افروخته حاجتمندی

زیر لب میگویم

اینهمه مروارید

وینهمه شمع و چراغ

همره آینه روشن ماه

دختر شب به سر رهگذرت آوردست

یا به خشنودیه این مژده که بر میگردی

آسمان خانه نیلینه چراغان کرده است

ای سفر کرده بیا


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:29 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

کسی سرزده می‌آید

در دلت جایی برایش خالی می‌کنی

و همه می‌رنجند از اینکه جایشان تنگ شده
 
بعضی حتی رهایت می‌کنند و می‌روند

کسی سرزده می‌آید

صفای مجلست می‌شود و قبله نگاه‌ات

چشمهایش آئینه آینده

و حرف‌هایش مرهم زخم‌های کهنه

کسی سرزده می‌آید

از قصه آمدن می‌گوید

و از افسانه ماندن

کسی سرزده می‌آید

و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان می‌کنی

و چشمهای آسمان را می‌بندی

تا در این خلوت عاشقانه

دور از همه دیدگان ما شدن را تجربه کنی

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:28 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

دفتر خاطرات من


شروع می شه با اسم تو


طلسم تنهایی من


شكسته با طلسم تو


با نفس تو ، قلب من


صدای زندگی شنید


عكس تورا كنار من


خدا با دل تنگی كشید


خدا با دل تنگی كشید


تا دل بیقرار من


ز دست تو آروم گرفت


دستامونا ، دست خدا


گذاشت تو دست سرنوشت


چه بی بهونه دلامون


اسیر دست ما شدن


چه بی بهونه دستامون


از هم دیگه جدا شدن


حالا اون روز و شبها


یه عمر گذشت و میگذره


بعد یه عمر از من و تو


مونده هنوز یه پنجره


پنجره شعرهای من


به شوق چشمات وا می شه


بی تو لب ترانه هام


ساكت و بی صدا میشه


اگه تو بودی زندگی


گرم نفسهای تو بود


دستام ستاره كم نداشت


اگه تو دستهای تو بود


بعد تو ، دفتر دلم


پاییز غصه و غمه


دلم خوشه به یاد تو


كه تا همیشه مرهمه


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:27 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

اون دوتا مست چشات

منو خوابم میکنه

ذره ذره اون نگات

داره آبم میکنه

 

داره میمیره دلم

واسه مخمل نگات

همه رنگی رو شناختم

من با اون رنگ چشات

 

مثل یک رویای خوش

پا گرفتی تو شبام

از یه دنیای دیگه

قصه ها گفتی برام

 

هنوز از هرم تنت

داره می سوزه تنم

از تو سبزه زار شده

خاک خشک بدنم

 

دستای عاشق تو

منو از نو تازه ساخت

دل نا باور من

جز تو عشقی نشناخت

 

داره میمیره دلم

واسه مخمل نگات

همه رنگی رو شناختم

من با اون رنگ چشات

همه رنگی رو شناختم

من با اون رنگ چشات

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:24 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

برای تو می نویسم


برای تو می نویسم فاطیما

 ای عشق من


از عمق احساسم .


می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست .

 
برای تو می نویسم فاطیما


که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید


 و از آنها گلستانی جاودانه ساخت .

 
برای تو می نویسم فاطیما


تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است


 و دوری کبوتر از آسمان


 برای تو می نویسم اینک از عمق وجودم فاطیما

 با فریادی خاموش که در لا به لای هیاهوی عشقت گم شده است .


برای تو می نویسم اینک تا بدانی فاطیما 



                                                        دوستت دارم بینهایتر از بینهایت


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:20 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی ترا با لهجه گلهای عشق صدا كردم


تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم


پس ازیك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس


تو را از بین گلهایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم


و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی


دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی


و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم


تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم


همین بود آخرین حرفت


و من بعد از عبور تلخ و غمگینت


حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم


نمی دانم چرا رفتی


نمی دانم چرا شاید خطا كردم


و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی


نمیدانم كجا تا كی برای چه


ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید


و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت


و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد


و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت


تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد


و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود


و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت


كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد


كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد


و من با آنكه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد


هنوز آشفته چشمان زیبای توام


برگرد ....


ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد


و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید


كسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت


تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم


و من در حالتی ما بین اشك و حسرتو تردید


كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست


و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل


میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر


نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز


برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:16 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه


من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه


من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر


نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه


تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه


من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه


هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره


اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه


آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی


مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم کمه


من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی


زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟


می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من یه قول بده


هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه


رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن


قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه


شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه


حق با تو ا تو راست می گی غمت همیشه پیشمه


دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو می کنن


یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه


تو می ری و اسم من و از رو دلت خط می زنی


اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه


چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای من رو داشت


تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:14 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

اندکی شبیه دریا شده ام


همین دریایی که در حوض خانه ی همسایه است


دهانم طعم آبی گرفته


پاهایم جلبک بسته


و در دلم هزار ماهی بی نام و نشان آشینه کرده


باز هم نیستی


غروب چهارشنبه


و کسی ناشناس واژه های علاقه را سر می برد


و کنج آواز مردگان می اندازد


نمی دانم


شاید آخر دنیاست


که عقربه ها به بن بست رسیده اند


کاش بیایی


سر بر شانه ات بگذارم


و عریان ترین حرف هایم را


شبیه هق هق پرنده های پر شکسته


یادت بیاورم


هیچ لازم نیست دلهره ی ایینه


از روییدن باد را به رخم بکشی


من آن قدر طعم گس ایینه را چشیده ام


که محرم ترین آشنای باران شده ام


آه ، عزیزم ، رایحه ات پیچیده


بگو کجای سه شنبه ای


هنوز اما خیلی صبورم


که می نشینم و از ته ایینه برایت انار می چینم


تا کی بگویم برگرد


و تو بادبادکی را که ته دریا به جلبک ها گیر کرده


بهانه بیاوری برای نیامدنت


اصلا بگذار طعم خاکستری شب رابچشم


بگذار آن قدر شبیه دریا شوم


که تو دیگر به چشم نیایی


بگذار بمیرم و


وقتی که آمدی


مرگ مرا به عنکبوتم تسلیت بگو


نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:14 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست


ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

کاروان بار نبند شب اگر ماهش نیست


ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است

مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست


تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است

خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست


خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز

باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست


شهریارا عقب قافله کوی امید

گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 | ساعت 11:11 ب.ظ | توسط Ashkan Cuter |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت